سلام تنها بهونه برای زندگی....
نمیدونی امروز چقدر ناراحتم انقدر غم هام زیادن که قابل وصف نیستند
امروز از پیشم رفتی و معلوم نیست کی ببینمت 3 ماه یا 4 ماه دیگه خیـــــــــــــــــــــــــــــلی ناراحتم
از صبح که بیدار شدم و اس ام استو دیدم"سلام صبح بخیر،خداحافظ"دلم یه دفه ریخت پایین حس کردم همه وجودم از پیشم رفت
چه بد هرچقدرم پیشم میموندی بازم به قول خودت راه رفتنی رو باید رفت دیگه نمیشد کاریش کرد
مهربونم این چند روزه که پیشم بودی بهترین لحظات عمرم رو سپری کردم
بهترین دوران از این زندگی بیست و چند سالم الان فرسنگ ها ازم دوری تنها چیزی که برام موند این وبلاگ و حرف های نگفته من با تو
که البته هیچ وقت این حرفا رو نمیخونی نمیدونم چرا جرات اینو ندارم که بهت بگم عشقم دارم اینجا از غم نبودت از عشقت مینویسم چی میشد اگه اون چشای قشنگت رو مینداختی روی نوشته هام بگذریم
دیروز یه همچین ساعتی کنارم بودی،دستات تو دستام بود واییییی چقدر لذت بخش بود
وقتی انگشترت رو تو دستام کردی و گفتی همینجوری قبوله؟؟
تو مال منی به هیچ قیمتی هم از دستت نمیدم به خودتم گفتم بهت ایمان کامل دارم اما خوب ته دلم میلرزه ولی من میدونم که تو مال منی مگه نه عشقم؟؟بازم بگذریم
بازم انتظار شروع شد امیدوارم ته همه این انتظارا که انقدر تلخه برام شیرین بشه 
حواست هست منم اینجا دارم از عشقت میمیرم؟؟
نفسم عاشقانه دوستت دارم
حواست هست منم اینجا
حواست هست داغونمهنوز تو فکر اون هستی
حواست پرته میدونم
هنوز درگیره احساسی
که رد کرده ازت عشقت
من اینجا ارزوم اینه
به من خیره بشه چشمت
دل بکن از عشقت
من بی تو میمیرم
دستاشو خالی کن
دستاتو میگیرم
اونی که ویرونه
بی تو منم یا اون
از قلب اون رد شو
قلب منو نشکون
به من گفتی دوسش داری
خیال می کردی ارومم
با این حال من دوست دارم
حواست پرته میدونم
دل بکن از عشقت
من بی تو میمیرم
دستاشو خالی کن
دستاتو میگیرم
اونی که ویرونه
بی تو منم یا اون
از قلب اون رد شو
قلب منو نشکون
به من گفتی دوسش داری
خیال می کردی ارومم
با این حال من دوست دارم
حواست پرته میدونم
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:08
دلم سوخت واسه احساسی که پای تو هدر کردم
دلم سوخت که تو بودی و اما با تنهایی سرکردم
دلم سوخت واسه قلبی که عاشقونه دست تو دادم
واسه عمری که سوزوندیش ولی باز نرفتی ازیادم
دلم سوخت دلم سوخت
ای دل دیگه تنها باش و بسوز
دیگه چشمو به در ندوز
آخه اون دیگه پیشت نمیاد
رفتش دیگه فکر چشاش نباش
دنبال خنده هاش نباش
اون دلش دیگه تو رو نمی خواد
توی خواب و خیالم هنو دستاتو می گیرم
می دونم که نمیای ولی من برات می میرم
همه احساس و قلبم تو دستای تو گیره
می خوام رها شم از تو عشقت از دلم نمیره
عشقت از دلم نمیره
دلم سوخت واسه قلبی که عاشقونه دست تو دادم
واسه عمری که سوزوندیش ولی باز نرفتی ازیادم
دلم سوخت دلم سوخت
ای دل دیگه تنها باش و بسوز
دیگه چشمو به در ندوز
آخه اون دیگه پیشت نمیاد
رفتش دیگه فکر چشاش نباش
دنبال خنده هاش نباش
اون دلش دیگه تو رو نمی خواد
ای دل دیدی تنهات گذاشت و رفت
توی غمهات گذاشت و رفت
آره دوست نداشت و رفت
رفتش اما عکساش کنارمه
فقط تنهایی یارمه
ببین توی صدام غمه
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:08
دیگه موندم چی بنویسم از دیشب تا حالا داغونم به احمق بودن خودم تاسف میخورم واقعا من چرا این همه فاصله مون رو ندیده بودم؟؟اصلا چرا گذاشتم بهم نزدیک بشی؟از دیشب یه بغض لعنتی تو گلومه که موندم چیکارش کنم خسته ام کرده بدجورم خسته ام کرده مدام حرفت دور سرم میپیچه یه بنده خدایی نفرینم کرد به عذاب نفرینش دچار شدم امشب چطوری تو صورتت نگاه کنم تو که دوستم نداشتی چرا با احساساتم بازی کردی؟بگذریم داغون ت از این حرفام ک بخوام باهات چونه بزنم و دلیل ازت بخوام
من محکومم به تحمل کردن محکومم به حرف نزدن و محکوم به بی احساس بودن اخه خدایا چرا من؟؟تنها همدمم همین وبلاگه که گاهی اوقات توش مینویسم اخه یکی نیست به من خر بگه تو رو چه به عاشق شدن با یه حرف کاخ ارزوهام ریخت پایین هرچی که ساخته بودم خرد شد چرا به این فکر نکرده بودم که ما یک سال با هم تفاوت سنی داریم و این از نظر تو خیییییییییییییییلی بده
دوست داشتن من با دوست داشتن تو زمین تا اسمون فرقشه ما خیلی باهم فرق داریم ولی میدنی بازم هروقت زنگ موبایلمو میشنوم تو دلم میگم کاش خودش باشه و این یعنی اخر خریت ادمی نیستم که سریع خودمو ببازم اما خودمو درست میکنم تو دیگه داداش منی باید یاد بگیرم چطوری تو رو دو دستی تقدیم یه نفر دیگه بکنم
داداشی داغونم کجایی که اشکامو ببینی از دیشب اشکامو مخفی کردم که مبادا کسی ببینه و به راز دلم پی ببره نمیخوام کسی بفهمه که با تو بودن برام ارزو ست بگذریم موندم دیگه چی بنویسم اصلا نمیدونم دارم چی میگم فقط دلم میخواد بنویسم
ولی هرچی هم که باشی داداش یا هرچی بازم برات مینویسم اخه من که جز تو کسیو ندارم
دوست دارم به یه جای بزرگ یا صدای بلند فقط اشک بریزم جایی که هیچ کس صدامو نشنوه تا حالا انقدر حس نکرده بودم که تنهام
تنهایی بد دردیه....اهای کسی که نفرینم کردی و گفتی ایشالله عاشق بشی اما اون دوستت نداشته باشه کجایی که اشک هامو ببینی کجایی که ببینی نفرینت منو گرفت
اشکام نمیذاره چیزی بنویسم
تا بعد
![]()
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:08

خوبی فدات شم؟اخ اصلا حواسم نبود تو که اینجا رو نمیخونی اینجا فقط برای دل خودمه و تو حتی از وجودش خبر نداری
دیروز برام یه روز عالی ساختی
شمارش معکوس برای دیدنت تمام شده بود و من غرق شادی بودم
وای نمیدونی چه حسی داشتم از شب قبلش کلی استرس داشتم
انگار دفه اوله که میخوام ببینمت انگار نه انگار که ما سالهاست همو میشناسیم 
وقتی ازم خواستی که دیروز همو ببینیم خیلی خوشحال شدم
تا اونجایی که تونستم به خودم ارامش دادم دیروز هر یک دقیقه ای که منتظرت میشدم برام به اندازه یه سال میگذشت
انقدر برای دیدنت بی تاب بودم که زودتر از تو رسیدم وقتی از دور دیدمت نتونستم بهت نگاه کنم
از خوشحالی نمیتونستم رو پام وایستم اگه بدونی اون لحظه چه حسی داشتم
دستاتو که تو دستام فشردم دیگه خیالم راحت شد به خودم گفتم خانم کوچولو انتظارت تموم شد انتظار 90 روزه ی عشقت به پایان رسید
از نگاه کردن به چشمات سیر نمیشدم اخه میدونی همه ی دنیامو تو چشمات میدیدم
تو هم که همش در حال اذیت کردن من بودی پسمل بد
دورت بگردم که هم اذیت میکنی هم قربوت صدقه ام میری وقتی تو چشمام نگاه میکری و میگفتی عاشقمی اون لحظه دیگه هیچی از دنیا نمیخواستم فقط تو باشی و منبرای همیشه
ای کاش روزهای خوب هیچ وقت تموم نشه،ای کاش پیشم میموندی و نمیرفتی
....من دیروز کاملا معنی ای کـــــــــــــــــاش رو فهمیدم
ازت نپرسیدم چند وقت میمونی چون همش به این فکر میکنم که زود ازم دور میشی دوست ندارم این روزهای خوش با هم بودنمون خراب بشه
مهربونم دیروز یه عالمه بهت گفتم دوستت دارم اگه نمیگفتم همش رو دلم میموند اینجا هم داد میزنم که دوستت دارم
اغوش گرمت
بوسه های دلنشینت
دستای پر از ارامشت
همه و همه برام یه دنیایی از لذت بود که هیچ جای دنیا و هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم 
مهربونم:مرسی از اینکه دیروز رو با وجودت بهترین کردی
امروز صبح که از خواب بیدار شدم گوشیمو که نگاه کردم اس ام استو دیدم"سلام صبح بخیر عشقم"با انرژی کامل از خواب بیدار شدم
بمیرم برات حوصله ات سر رفته کاش میشد که پیشت باشم اما امشب...وای چقدر سخته جلو همه تظاهر کنی اخه من چیکار کنم که دوستت دارم
اما جلو بقیه باید عادی باشم تا کسی شک نکنه با این حال همین که میبینمت برام یه دنیا ارزش داره
هر اتفاقی امشب افتاد رو میام مینویسم هرچقدر هم که برات بنویسم بازم حرفی برای نوشتن دارم اخه همه وجودم از عشقت پر شده نفسم
عاشقانه دوستت دارم

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:08
تو کیـــــــــــستی؟؟
صدای نَفس هایِ شَهوت وارت نَفَسَم را بنَد اورده 
به خیالت من همان روسپی سر خیابان هستم که به هر قیمتی بدنش را میفروشد؟؟
نمیشنامت...
نگاه هایت برایم گنگ و نا مفهوم هستند 
عشقم را به بازی گرفتی و به چشم هوس به آن نِگاه کردی 
زن که باشی ....
احساست را به بازی میگیرند و عشقت را هوس خطاب میکنند، تک تک حرف هایت دور مغزم میچرخند
به راستی این عشق بود یا هوس؟؟
خودم هم نمیدانم 
وجودم گم شده ...برای پیدا کردن تلاشی نمیکنم چرا که انگیزه ای ندارم
تو کیستی؟؟
تویی که عشق را به بازی گرفته ای
احساس را لگد مال کردی
خرد شدن تک تک استخوان های احساسم را حس میکنم چه ناجوانمردانه گزینه هوس را برگزیدی
نگاه های شهوت بارت به بدنم ازارم میدهد 
من با این نگاه ها بیگنه ام
کاش انشای بچگی موضوعش این بود:عشق بهتر است یا شهوت
عشقم را به فراموشی میسپارم اما روحم را در دستان مردانه ات که زمانی در دستانم میگرفتم و برایم سر چشمه ارامش بود قرار نمیدم
تو کیستی که من این گونه با تو بیگانه ام و نمیفهممت
صبح نزدیک است و من هنوز گنگ و بی هدف برایت مینویسم
وجودت برایم نا اشناست به امید انکه تمام اینها رویا باشد

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:08

با اینکه میدونم هیچ وقت این وب رو نمیخونی ولی بازم دارم برات مینویسم
بعضی حرفها رو نمیشه به هیچ کس زد حتی به مامانم که انقد بهم نزدیکیم بعضی حرفا باید یه جایی مکتوب بشن تا همیشه یادت بیارن که چه عشق قشنگی رو داشتی
بی انصاف این حرفا چی بود دیشب میزدی حتی نمیخوام به از دست دادنت فک کنم
به این فکر کنم که اگه مال کس دیگه بشی من چیکار کنم واییییی اصلا تصورشم مزخرفه بگذریم
انقدر خوشحالم که نمیخوام با این حرفا خوشحالیم رو خراب کنم
حس بودنت خیلی خوبه حس داشتنت حس اینکه کنارمی ولی خب ازم دوری اونم 400 کیلومتر
خیلی دارم سعی میکنم بیام پیشت کاش بشه هرچی خدا بخواد من همیشه همه چیز رو به خدا میسپارم
خودش همیشه بهترین رو برام خواسته گرچه کمی دیر اما منو به هدفم رسونده حالا هرچی قسمت باشه خدا جون حواست که به این ور هست؟؟؟
نمیدونم چی شد که انقدر برام دوست داشتنی شدی انقدر دوریت برام سخت و عذاب اور شد واقعا نمیدونم با این حال دیگه بیخیال غرور شدم و هیچی برام مهم نیست فقط تو مهمی خود خودت
از صبح تا حالا منتظر یه زنگ یا یه اس ام اس هستم اما خب شاید خوابی اشکال نداره فدات بشم من منتظر میمونم مثل همون دو ماهی که ازم دور بودی و تازه اون موقع فهمیدم چقدر دوستت دارم
میدونم چقدر سختی کشیدی و نمیتونی به هیچ کس اعتماد کنی امـــــــــــــــــــــا من انقدر به پات عشق میریزم که گذشته ات رو فراموش کنی
کسی که همیشه منتظرته:خانم کوچولو
دوستت دارم فارغ از داشتنت

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:08
گاهی که دلم…
به اندازه ی تمام غروبها می گیرد…
چشمهایم را فراموش می کنم…
اما دریغ که گریه ی دستانم نیز مرا به تو نمی رساند…
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس…
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست…
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد…
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند…
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست…
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد…
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد…
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد…
از چهار فصل دست کم یکی که بهار است…


برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:08
سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی
و گاهی
آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی . . .
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:08

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:06

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:06

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:06
زودتر میروم چون دیگه نمیخوام کسی از دستم ناراحت بشه یا دوس ندارم کسی را اذیت کنم امیدوارمممممممممممممممممممممم خوشبخت بشیییی.........الهییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...راستیییییییی داداشتو فراموش نکنی هاااا یادت باشه یه داداشی هم تو شیراز داری.اگه خبری شد به منم بگوووچون منم شیرینی میخوام اونم شیرینی عروسی ابجیم خیلی خشمزه هست من الان... مزه اون شیرینی رفته کر دندونم.....خب زیادی حرف زدم ببخش ؟ببخش که سرت را درد اوردم واقعااااااااااااااااببخش تک فرشــــــــــــــــــــــــته آسمانیبرچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:06
برای سلامتی تنهاااااااااااااااآبجی
خودم همگیییییی با هم یه صلوات محمدی
.............................................
لًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد و عَجِّـ‗__ بفرستید
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:06
سلاااااااااااااااااام خوبین وای نمیدونین چقدر خوشحالم ابجی هایییییییییی خودم وای نمیدونم چی بگم از خوشحالی گریه ام گرفته شما کجا بودین میدونین چند وقته دارم دنبالتون میگردم اون جایی که دیگه نیست نگشتم همه جا را دنبال شما گشتم بخدا رمزم را گم کردم و هر جا وبلاگتون چت سپهر فا و غیره همه جا را رفتم ولی نبودید ........بگذریم حالتون که خوبه خداراشکر سلام منو به همگی خانواده گرامیتان برسان...ولی ازت قهرم تو سر قولت نبودی قهرم باید خیلی ازم معذرت بخوای تا ببخشمت .خودانی.......هههههه شوخی میکنم شما سرور مایی زود باش ادرس بده ببینم زود زود خب من منتظرم خدا کنه که بیای اینا را که نوشتم بخونی خب خدانگهدار

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:06
سلام سلام ابجی اسمان خوبی واییییییییییی چقدر خوشحالم کجایی تو میدونی چقدر دنبالت گشتم کجایی وایییییییییییییی خدای من میدونی چقدر دنبالت گشتم چرا وبلاگ تو و فرشته قطعه من رمز وبلاگ خودم هم یادم رفته واسم نظر بزار وایییییییییییییییییییی خدای من شکرت خیلی خوشحال شدم ........زود باش زود باش آدرس بده دلم تنگ شده وای همه جا رفتم

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:06
سلام سلام به اونی که داره این وبلاگ رامیخونه //////// سلامی به گرمی آفتاب

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 14:06
روانشناسی دست دادن
خرید پستی کرم کینگ سایز مردان اصل King Size
خرید کرم کینگ سایز king size تحویل در محل
کرم کینگ سایز آقایان King Size خرید پستی King Size و خرید نقدی ...
خرید اینترنتی ژل آمیزشی اورجینال با مجوز بهداشت
خرید ژل آمیزشی گیاهی اصل با مجوز بهداشت
ژل آمیزشی گیاهی با مجوز بهداشت
خرید ژل تنگ كننده مبهل،ژل ضد عفونی كننده،، جمع كننده
خرید پستی ژل تنگ کننده و لیز کننده واژن و افزایش دهنده میل جنسی
خرید اینترنتی ژل تنگ کننده و لیز کننده واژن و افزایش دهنده میل جنسی
نمایندگی فروش کرم کینگ سایز (king size cream
خرید پستی کرم کینگ سایز اصلی King Size|نمایندگی فروش کرم ...
خرید پستی کرم کینگ سایز آقایان King Size خرید اینترنتی کرم ...
خرید پستی و خرید نقدی کرم کینگ سایز آقایان King Size
کرم کینگ سایز اصل king size cream
خرید كرم كینگ سایز king size|فروش كرم كینگ سایز king size
مرکز فروش کرم کینگ سایز کرم کینگ سایز king size
کرم کینگ سایز king size صفحه اصلی
کینگ سایز,کرم king size, کرم کینگ سایز بزرگ کننده و درمان زود ...
خرید اینترنتی کرم تاخیری کینگ سایز-خرید کرم لارگو بزرگ کننده ..
خرید ژل تنگ کننده و لیز کننده واژن و افزایش دهنده میل جنسی
ژل تنگ کننده و لیز کننده واژن و افزایش دهنده میل جنسی
خرید ژل تنگ کننده بانوان
فروشگاه اینترنتی کپسول گیاهی ویگر کس پلاس vigrx plus
ویگر کس پلاس کمر سفت کن قوی
خرید ویگر کس پلاس قرمز
فروش قرص ویگر کس پلاس قرمز
روش مصرف قرص ویگر کس پلاس vigrx plus
ویگرکس پلاس فقط برای مردان بالای ١٨ سال!!!
ویگر کس پلاس با قیمت مناسب
فروش قرص و كپسول بزرگ كننده آلت | كپسول ویگاریكس | كپسول جنسی ...
نمودار مصرف ویگر کس پلاس vigrx plus
دکلن مردانه وان میلیون اصل
ژل تنگ کننده بانوان
سفارش پستی ژل تنگ کننده خانمها
خرید اینترنتی ژل تنگ کننده خانمها
فروش اینترنتی ژل تنگ کننده مبهل
خرید پستی ژل تنگ کننده مبهل
خرید اینترنتی ژل تنگ کننده مبهل
خرید ژل تنگ کننده مبهل
خرید ژل تنگ کننده خانمها
فروشگاه ادکلن وان میلیون
مکس من درمان زود انزالی صفحه اصلی
خرید اینترنتی ویگاریكس ،قرص ویگاریكس ،ویگاریكس
ویگ آر ایکس صفحه اصلی
خرید پستی ویگ آر ایکس
خرید اینترنتی ویگ آر ایکس
خرید ویگ آر ایکس
شارك پاور كرم افزایش حجم وسایز آلـــ.ـــت مردان
خرید شارک پاور 2 عددی قرمز رنگ shark power
شارک پاور 2 عددی قرمز رنگ shark power
خرید اینترنتی کرم شارک پاور 2 عددی قرمز رنگ اصل المان ....
كرم شارك پاور 2 عددی قرمز رنگ لوازم جنسی...
چگونه الت تناسلی خود را بزرگ کنیم؟ ویگ آر ایکس یا ویگرکس
ویگ آر ایکس یا ویگرکس افزایش تعداد و تولید اسپرم های ترشحی در بیضهه ها
کپسول ویگاریکس یا ویگرکس | خرید کپسول بزرگ کننده ....
خرید اینترنتی کپسول ویگاریکس VigRX
خرید پستی کپسول ویگاریکس یا ویگرکس
خرید اینترنتی مکس من درمان زود انزالی آقایان
خرید مکس من درمان زود انزالی آقایان
كپسول درمانگر زود انزالی و مسائل جنـسی MAXMAN
کپسول ویگرکس پلاس,افزایش دیر انزالی طبیعی در مرد
ویگرکـس(ویگاریکـس) VigRX
قرص ویگرکس | فروش پستی و اینترنتی
فروشگاه اینترنتی کپسول ویگاریکس یا ویگرکس
خرید پستی کپسول ویگاریکس یا ویگرکس,خرید,خرید اینترنتی ...
کپسول ویگاریکس یا ویگرکس اصل
خرید اینترنتی کپسول ویگاریکس یا ویگرکس
خرید ارزان کپسول ویگاریکس یا ویگرکس
فروش اینترنتی کپسول ویگاریکس یا ویگرکس
درمان عقیمی ، تحریک فعالیت های جنسیی ، نگهداری حالت نعوظ آلت ویگ آر ایکس یا ویگرکس
قرص درمان عقیمی ، تحریک فعالیت های جنسیی ، نگهداری حالت نعوظ آلت
خرید قرص افزودن اندازه آلت تناسلی ، زمان نزدیکی ، تقویت قوای جنسیی vigrx
خرید کرم شارک پاور 2 عددی
فروشگاه اینترنتی پنیس ان لارجمنت ساخت کشور آمریکا
اسپری ویاگرا ایجاد وبلاگ
خرید اینترنتی اسپری تاخیری ویاگرا-خرید بهترین اسپری
کرم کینگ سایز|king size|کرم لارگو|لارجرباکس
کینگ سایز, کرم کینگ سایز, خرید کینگ سایز, لارجر باکس, مگنا آر ...
کرم 4منظوره کینگ سایز-King size بزرگترین فروشگاه اینترنتی ...
فروشگاه اینترنتی کرم کینگ سایز king size
کرم 4منظوره کینگ سایز-.King size
خرید پستی فروش کرم کینگ سایز (king size cream) تنها نمایندگی
کرم کینگ سایز اصلی King Size ، کرم لارگو فروشگاه اینترنتی ...
کرم کینگ سایز اصلی King Size جدید
کرم شارک پاور 2 عددی صفحه اصلی
خرید اینترنتی کرم شارک پاور 2 عددی
خرید پستی کرم شارک پاور 2 عددی
قرص افزودن اندازه آلت تناسلی ، زمان نزدیکی ، تقویت قوای جنسیی
خرید پستی ویگ آر ایکس یا ویگرکس مکمل جنسی و شقق پذیری آلت
خرید ویگ آر ایکس یا ویگرکس مکمل جنسی و شقق پذیری آلت
فروش پستی ویگ آر ایکس یا ویگرکس مکمل جنسی و شقق پذیری آلت
ویگ آر ایکس یا ویگرکس مکمل جنسی و شقق پذیری آلت
فروش مکمل جنسیی VigRX دارای مواد غنی شده محرک جنسیی گیاهی
خرید مکمل جنسیی VigRX دارای مواد غنی شده محرک جنسیی گیاهی
خرید کرم شارک پاور قرمز رنگ دو عددی،بزرگ و كلفت كننده آلت
کرم شارک پاور قرمز رنگ دو عددی،بزرگ و كلفت كننده آلت مردان
خرید ارزان کرم شارک پاور 2 عددی
خرید انلاین کرم شارک پاور 2 عددی
فروش اینترنتی کرم شارک پاور 2 عددی
نمایندگی فروش کرم کینگ سایز(king size cream)|خرید پستی کرم ...
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:34
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33
فقط باید صدا کنیم کسی رو ، که دستش بازه میتونه ببخشه
خدا خاصیت دستاش اینه ، که بی اندازه میتونه ببخشه
یادمه وقتی این فیلم شروع شد و بعضی از بچه ها ترسیدن من تسلی بهشون دادم و گفتم فیلم هست و نترسید ، اما نمیدونستم درست همون روز ، روز اول ماه رمضون و شب سالگرد عروسیمون ، نینی خودم مرده . چقدر خوش خیال بودم . چقدر برای همه و خودم دعا کردم و غافل از همه چییییییییییز . خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
روز 11 مرداد یعنی دقیقا روز تولد عمو پیام گل که چقدرم برات گریه کرده ، بعد از حمومم به عفونت شک کردم و طی تماسم دکتر گفت برو سونو رفتم و شوکه شدم . باورم نشد و یه جای دیگه رفتم اونم نا امیدم کرد . یادمه وقتی فهمیدم مردی فقط سوئیچ ماشین رو گرفتم و رفتم زار زدم تو ماشین . اذان بود . غروب . دلم سوخته بودااااااااااا . با صدای اذان زار زدم . روانی بودم . نفسام کم آورده بود . اما باید قبول میکردم . 3 روز استراحت مطلق خونه مامانم بودم و بعدشم رفتم اهواز و دکتر مسیحی تایید کرد و شب بعدش با قرص زیرزبونی سقط شدی . هیچوقت یادم نمیره . خودت و بند نافت و جفتت خارج شدید تااازه کیسه آبتم پاره شد . دوستت دارم اما چون بعد تلاشام فهمیدم نمیتونم واسه خودت کاری کنم . شرمندتم دیشب مجبور شدم وسط راه بزارمت و بیام و بدون به اندازه مرگت زجر آور بود اما چاره نداشتم و نمستونستم داشته باشمت . برام هر دوش دردآور بود . حلالم کن . بارها از تو خدا خواستم ببخشیدم گرچه راهی جز این نیست گلم . دوستت دارم .
سلام . سلام به تموم کسایی که تو این مدت کنارم بودن و باعث تسلی خاطرم شدن و برام دعا کردن و بهم امید دادن . از شوهرم و مادر عزیزم و مادر شوهر عزیزم و خواهرای گلم و زن داداشای عزیزم و پدر گلم که خیلی خیلی نگرانم بود و بمیرم براش که بعد از دوروزم مادرش رو از دست داد . خدایش بیامرزد . نمیدونم چه سری بین ماست اما اون بارم که باردار شدم و سقط کردم اونم افتاده بود و کتفش شکست . شاید به این دلیل هست که عاشقشم . دور از جونش نگاهش میکنم مهربونی بابام تو چشماشه . از اینجا دستاشو مسبوسم . داداشا و برادر شوهرای گلم . همه عزیزانم . دوستای گلم ، دوستایی که هیچوقت از نزدیک ندیدمشون اما بی نهایت دلگرمم میکنن و ماهن . دست همتون رو میبوسم .
ای نینی بی وفا . نمیدونم تو هم راحت رفتی یا مثل من مردی و رفتی . الانم نوشتن برام سخته اما خیلی حالم خوبه . خواستم بیام خداحافظی بنویسم و برم و وبلاگت رو ببندم برای همیشه اما دلم نیومد . گذاشتم خوب شم بعدش بیام برات بنویسم و نظرات خاله هات رو گذاشتم به این خاطر که محبتشون رو یادم بمونه و شرمندم . نای جواب دادن ندارم .
هنوزم باورم نمیشه . سعی میکنم بهت فکر نکنم . میدونی انگار یه خوابی هست که قصد بیدار شدنم ندارم ازش . شکر خدا . هزاران بار شکرش که بدتر از این نیست . دنبال درمانم و باید عکس رنگی بگیرم که ببینم مشکل از جات نباشه و سالم باشه . چون بلاخره 9 ماه نینی بعدیم میخواد زندگی کنه . بزرگ شدم و زودتر هضمش کردم . از همه اونایی که زحمتم رو کشیدن ممنونم . امیدوارم اونقدر عمرم اجازه بده و بتونم جبران کنم و بازم فرشته زندگیم . پوریای عزیزم و یار همیشگیم . اینقدر حیا داشت که فکر میکردم تنهام بزاره اما تو تموم لحظات کنارم بود و میدونم متوجه نبود داره چکار میکنه فقط منتظر بود من راحت شم و درد نکشم . میترسم . میترسم بمیرم و پوریا رو بچه به بغل نبینم . اما بیشتر دوست دارم کنار اون زندگی کنم و اونو داشته باشم . چون هیچوقت نمیخوام لذت نینی دار شن که نمیدونم چه جوریه رو با لذت داشتن یه همدم خوب عوض کنم . خدایااااااااااااااااااا این کارو با من میکنی که اونو بیشتر دوست داشته باشم ؟؟؟!!! باور کن من عاشقشم و عشقش رو بیش از پیش نسبت به خودم حس میکنم . خدایا ما رو برای هم نگه دار و مرگمون رو با هم قرار بده یا منو پیش مرگش کن . از زندگیم راضیم خدا وو راضیم به رضای تو . دوستت دارم خدای خووووووبم . ممنونم ازت بابت دادن بهترین ادما بهم .
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33

1 هفته ی دیگه به دیدارمون نزدیک شدیم . خیلی خوشحالم . خدا رو شکر تا الان خوب پیش رفتیم . مامانی هنوز مشکلی نداره . 2 -3 روزی هست یه کمردردایی میگیرم اما فکر میکنم بدونم مشکلم چیه و قابل حله . تااازه مامانت یه کار زشت میکرده و قولنج کمر میگرفته که الان فرشته ها گفتن اگه دوباره این کارو کنی ما دیگه دوستت نداریم و بهت نینی نمیدیم
. مامانم تمام تلاشش رو میکنه که این کار زشت رو دیگه تکرار نکنه . تو هم یادت باشه هیچ وفت از این کارای زشت نکنی . آفرین نینی گلم . 
بابا پوریات اسم واست انتخاب کرده . من از سایت ثبت احوال اسمهایی که میدونستم ممکنه دوست داشته باشه انتخاب کردم و لیستم رو دادم بهش . اون اسمهای آرتین ، آیدین و آروین رو واسه پسر شیطون بلاش و اسمهای آریسا ، آرینا ، آوا و کیانا رو واسه دختر بلاش انتخاب کرده . و جالبه که هیچوقت اینقدر مسر ندیدمش میگه چرا دیگه دنبال اسمی تو یا مامان آرتینی یا آریسا خواهش میکنم دنبال اسم نگرد . منم احترام میزارم چون همیشه دوست دارم نظرات اون باشه و با نظراتشم عشق میکنم . تااازه این اسمها هم تو لیست خودم بوده و نمیزنم تو ذوق بابات چون اولین ذوقش رو که واضح نسبت به وجودت ، بعد از اومدنت نشون داد و حس کردم رو دیدم . منم میگم چشم بابایی ، آخرشم طبق معمول آزار و اذیتش و اون اخلاق طنزگونش میگه حالا معلومم نیست هاهاهاهاهاهاهاهاها
. الهی که سلامت باشی همیشه تا بتونیم همدیگرو ببینیم عزیزم
. وااای قند تو دلم آب میشه من از ذوق سکته نکنم و نبینمت ( شوخی میکنم )
یکم داریم وسایل خونه رو تغییر میدیم تنوعی . البته مامان مشغول بود که شما تشریف آوردی ، دیگه نمیشد تنها برم گرم بودو شما مراقبت میخواستی . الان که عمو پیام گلت اومده ( هوراااااااااااااااااااااااااا )
، خیلی هم لاغر شده ، زحمت میکشه مغازست و باباتم به قول شهرام تاسکی سرویس زنشه . تغییرات کوچیکه در حد جیبمون اما خوب خوبه شکر خدا . میدونم به اون تابلویی که شاید فقط سلیقه من و باباته خیره میشی و لذت میبری
. تا اون روز ...................... میسپارمت دست خدای مهربون که تو رو به ما داده . جات امن و راحت عزیزم .
میخوام عکس تغییر شکمم رو واست بزارم که بعدا ببینی مامانی . البته مامانی خودش شکم داشته هااااااااااااا . فقط الان سفت شده و گرد . اینم شکم مامانی تا پایان ماه دوم :

اینم هفته 9 نینی نازی من : 
اكنون اندازه كودك شما در حدود 2.5 سانتي متر (حدود اندازه يك دانه انگور) است و وزن او در حدود چند گرم است، اما از آنجا كه ساختار فيزيكي بدن او شكل گرفته است، آمادگي آن را دارد كه به سرعت وزن اضافه كند. او هر روز به يك انسان كامل شبيه تر مي شود. دنبالچه جنيني او كاملا از بين رفته است و اجزاء بدن او (شامل اندامها، ماهيچه ها و اعصاب) آرام آرام شروع به كار خواهند كرد.
پلكهاي او در حالت بسته قرار دارند و تا قبل از هفته بيست و هفتم باز نخواهند شد. او هم اكنون نرمه گوش دارد و در آخر اين هفته، بخشهاي داخلي گوش او كامل خواهند شد. لب بالايي او نيز كاملا شكل گرفته است و دهان، بيني و سوراخهاي بيني او نيز مشخص تر شده اند. نوك انگشتان او كمي بزرگتر شده اند. تمام مفاصل اصلي (شانه ها، آرنجها، مچ ها، زانوها و قوزك پاها) در حال فعاليت مي باشند، كه به كودك شما امكان مي دهند تا اعضايش را حركت دهد. قلب او اكنون به چهار حفره تقسيم شده است و دريچه ها در حال رشد مي باشند. اندامهاي تناسلي بيروني او تشكيل شده اند، اما چند هفته ديگر مي توان تشخيص داد كه كودك شما پسر است يا دختر.
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33

هنوزم حالم خوبه . البته یکم کسل تر و کمی هم به بو حساس شدم اما من با استفاده از تلقین مثبتم سعی میکنم بهش حاکم شم . شکر خدا تا حالاش که خوب پیش رفته و داریم به آخر هفته 8 نزدیک میشیم و وارد 9 هفته میشیم . خدا بزرگه گلم . انشالله که تا آخرش خوب پیش میره . راستی گاه نگار بارداریمم رسیده و من قراره لحظاتم رو واست ثبت کنم و یه دفتر خاطرات شیک بهت تقدیم کنم . خیلی دوستت دارم عزیزم
. بابایی هم دیگه باورت کرده اما چون هنوز ابراز وجود نکردی خیلی ابراز علاقه نداره . آخه تو نینی خوبی هستی و گاهی منم میگم اااا واقعا نینی دارم . منتظرم تا بزرگ شی و حست کنم . عزیزمییییییی 
اینم از شرح حال هفته 8 نینی گلم :
اكنون اندازه كودك شما حدود 1.6 سانتي متر (در حدود اندازه يك لوبيا قرمز) است. او مرتبا حركت مي كند و تغيير مكان مي دهد، هر چند شما تا چند هفته ديگر هم نمي توانيد حركتهاي او را در داخل رحم خود حس كنيد. دنبالچه جنيني او در حال ناپديد شدن است و پلكهاي او تقريبا به طور كامل چشمهايش را مي پوشانند. هرچند هنوز هم پرده نازكي بين انگشتهاي پا و دست او وجود دارد، اما اين انگشتها در حال بزرگ شدن هستند. بازوهاي او بزرگتر شده اند و دستهاي او از مچ خم شده و به طرف قلبش قرار گرفته اند. مفصل زانوهاي او شكل گرفته اند و احتمالا پاهاي او به اندازه اي بزرگ شده اند كه بتوانند در جلوي بدن او به يكديگر برخورد كنند. با صاف شدن بدن، سر او صافتر و عمودي تر مي ايستد. مجاري تنفسي از حلق تا بخشهاي ريه در حال رشد او كشيده شده اند. هر كدام از سلولهاي عصبي مغز او هم شاخه هايي ايجاد مي كنند تا با يكديگر ارتباط برقرار كرده و اعصاب ابتدايي را ايجاد كنند. هرچند ممكن است شما دائما درباره جنسيت كودك خود فكر كنيد، اما اندامهاي تناسلي او آنقدر رشد نكرده اند كه جنسيت او را نشان دهند.
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33
: span>
یک سال نه ده سال چه فرقی دار د. تا لحظه دل سپردنت میمانم و

دو سال گذشت و چه زووووود گذشت . نمیخوام لحظات با تو بودن اینقدر سریع برن . مطمئنا خوش میگذره که گذر ثانیه ها رو متوجه نشدیم اما دوست دارم زمان بایسته تا من بتونم عمری به تماشای تو و اون چشمای مهربونت بشینم . یادش بخیر . هنوزم از لحظه ورودم به خونه ی عشقم تموم دنیام لبریز از عشق میشه و دوست دارم چشمامو ببندم و اون لحظه رو بارها تو ذهنم تجسم کنم
. اما افسوس که فقط خاطراتش هست و من و تو دو سال رو اینجا سپری کردیم و الهی شکر همیشه به شادی و خوشی . از اینکه دلم رو نمیشکنی ، هوامو داری و حمایتم میکنی و بیش از همه بهم عشق میورزی دوستت دارم و عاشقتم و دست و چشمای مهربونت رو عاشقانه میبوسم . تموم خاطرات عروسیمون دارن جلوی چشمام نقش میبنده و یادش بخیر
. خدایا شکرت . بابت تقدیری که برام مقدر کردی با اینکه پر از ناملایمات بوده اما شکرش که بلاخره به آرامش رسیدم و بازم میگم خدایا شکرت . به شکرانه ازدواجم با همچین مرد شایسته ای سجده شکر به جا میارم و آرزو دارم تا عمر دارم کنارش باشم و همه چیزم رو به پاهاش بریزم . دستم رو بگیر تا بتونم ثابت کنم چقدر دوستش دارم . تاااازه ما امسال یه نینی نازی هم داریم . واسه همین نوشتم شااااید بهترین ، چون ما از سال های آینده خبر نداریم اما نسبت به پارسال بهتره . شاید نتونم مثل پارسال جشن بگیرم و بیرون برم و شادی کنم اما الان ما نتیجه عشقمون کنارمون هست و اون نینی نازی عزیزم هست . چه هدیه ای بهتر از این و ممنونم ازت ای خدای بزرگ . تا اینجا بهترین سالگرد ازدواجمون هست چون ما میوه عشقمون رو در بطن من داریم و خوشحالم که من میتونم این هدیه رو تقدیم به پوریا کنم
. با هم عاشقانه به انتطار نینی قشنگمون نشستیم و امیدوارم خدا کمک کنه و سال دیگه کنارمون باشه .


به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33
سلام نینی نازی لوووووس 
تو امروز من رو نصف عمر کردی البته تقصیر مامانت هم بود
. امروز رفتم با باباییت اهواز خونه خاله فاطمه ، پیش عسلم تا بریم دکتر و ببینیم قلب نازنینت میتپه یا نه
؟؟!!
طبق معمول ساعت 12 راه افتادیم و رفتیم و جنگی پیش خاله که خیلی زحمت کشیده بود ، ناهار رو خوردیم و راه افتادیم و موفق شدم واسه ساعت 4.5 نوبت بگیرم . رفتیم خونه ، من یکم استراحت کردم و دایی فردینینا هم اومده بودن چون مامان زندایی آذر تو بخش سی سی یو بستری شده بود و اومده بودن ملاقات . خلاصه انتظار من به سر اومد و رفتم و ساعت 5 نوبتم شد . از اونجایی که من سونو داخلی انجام میدادم همیشه و باید قبلش مثانم رو خالی میکردم ، خیر سرم اومدم جلو بیفتم مثانم رو خالی کردم ، غافل از اینکه همین کار بزرگترین استرس رو به من خواهد داد
. وقتی نوبتم شد دیدم هدایتم کردن به سمت سونو شکمی ، منم بیخیال و با دلی قرص دراز کشیدم که دیدم خانم دکتر با ناراحتی گفت مشکلی داری ، سقطم داشتی درسته . شک کردم گفتم اره اما الان مشکی ندارم ، دارو هم مصرف میکنم . گفت ببخشید و ناراحت نشو اما نینیت رشد نکرده و همون 5 هفته مونده
. منووووو میگی مردم . دقیقا مردم
. اما به روم نیاوردم . بغضم داشت خفم میکرد
. گفتم چکار کنم ؟؟ گفت برو سونو داخلیت کنم اون خیلی مطمئنتره . من رفتم آماده شدم اما همش دلم میخواست داد بزنم و گریه کنم . تجربه تلخی داشتم و تکرارش داشت روانیم میکرد . التماس دعا میکردم که با من این کار رو نکن . اگه این کارو کنی خودم رو محبوس میکنم . از همه دل میکنم . ترا خدا . نذر و نیاز کردم و آیه الکرسی خوندم . به تو گفتم ترا خدا رو سیام نکن . منی که هر شب برات ایه الکرسی خوندم . ازت خواهش کردم که این بار دلم رو نشکنی . رویاهامون رو به آتیش نکشونی . داشتم فکر میکردم به پوریایی که عاشقانه منتظر تپش قلب بچش هست چی بگم . چه جوری بگم . تازه تصمیم داشتم تو راهم نگم و به همه بگم خوب بود و بعدا تو خونه بهش بگم . با خودم گفتم یا مثل همیشه سونو شکمی اشتباه بوده و تو هستی اگر نه همین جا عهد میبندم دیگه هیچوقت مادر نشم . چون میدونستم من عاشق بچه با اینکه بار اول نشکستم ، این بار خواهم مرد . خلاصههههههه اومد و من کلی سوال کردم که چرا من هیچیم نیست . خوبم . مگه میشه . امکان نداره و توضیح میخواستم . گفت صبر کن دختر . اجازه بده الان معلوم میشه . عزیییزم خود خانم دکترم خیلی ناراحت بود . به محض اینکه دستگاه سونو شروع به کار کرد گفت بیا اینم وروجکت با قلبش
. منو میگی تموم هیکلم لرزید و دیگه نفس نداشتم . اشک بود که میومد و میلرزیدم و میگفتم شکر
. زوم کرد و من از نزدیک دیدمت مامانی
. قربون اون قلبت که تند و تند میزد
. اون تپش ها تپش قلب منن . اگه روزی بایستن این منم که میمیرم نه تو . دیگه کلی گریه کردم و در جواب خانم دکتر که گفت چته . فقط گفتم دیگه بریدم . طاقت ندارم . بسمه . اما شکر خداااااااااااااااااااااااااا
. خدایا قربونت برم من . ممنونم ازت بابت این هدیه آسمونی . بعدشم برام پرونده تشکیل داد و شکر خدا همه چیز اوکی بود . با ترازو خونه 63.5 کیلو و با ترازو خانم دکتر 65 کیلو بودم ، که البته من همیشه با مال خونه اندازه میزنم و ملاکم اونه . که تو این 7 هفته 0.5 کیلو اضافه کردم . دارو ها رو گفت ادامه بدم و 27 مرداد برم سونو سلامتی عزیز دلم . راستی اندازتم 7 میلی متر بوده و 6 هفته و 4 روزت بوده مامانی که خانم دکتر گفت یعنی 7 هفتته و نزدیک تموم کردن 7 هفته ای . از همین روزای اول استرس کشیدم و فهمیدم مادر شدن یعنی مخلوطی از دنیای استرس و دنیای زیبایی . اما من همه چیزش رو به جون میخرم تا تو رو داشته باشم . عاشقانه دوستت دارم
. بعدشم به همه سلامتیت رو گفتم اما خیلی اذیت شدم . بعدشم با مامانم برگشتیم آبادان . عمو سینا میگفت بابا این چیه ؟؟؟ ما 2 متریم این 7 میلی ( البته سر به سر مامانت میزاره ) یکی از شیرین ترین روزای عمر من و بابات بود . قربونش برم ذوق بودن تو توی چشماش هست و شاید استرسش از من بیشتر بوده تا حالا . به نظر میاد کمی خیالش راحت شده باشه . خیلی خوشحاله . الهی فداش بشم که بهترین همدم و شوهر دنیاست
. تکیه گاهمه
. خدایا برام نگهش دار تا همیشه
.
اینم عکس جدید نینی نازی من :



برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33
سلام عزیز دلم 
امیدوارم خوب خوب باشی . جات راحت . قلبت به خوبی بزنه
البته اگه تشکیل شده اخه من ازت بیخبرم . حالم که خیلی خوبه . گاهی میگم یعنی نینی دارم ؟؟!!! این هفته هم داره به خوبی میگذره آرزو دارم به زودی خوب خوب باشی گلم 
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33
عزیز دلم این هفته تو توی 5 هفته هستی امروز 5 هفته و 4 روزته اما روز سونو 5 هفته و 2 ورزت بوده البته به حساب مامانی نه سونو
. رفتم دکتر که ببینم شرایط چطور هست . بعد از کلی گرمایی شدن از شدت گرما و شلوغی مطب بلاخره نوبتم شد و بعد از کلی استرس دکتر اومد و تبریک بهم گفت و گفت باید سونوت کنم . خلاصه تا سونو رو شروع کرد گفت آهاااااااا ایناهاش یه ساک کوچولوی بارداری که با 1 هفته تاخیر تو همخوونی داره . انشالله باید دوهفته دیگه برای خود جنین و قلبش بیای . من خیلی نگران شدم اما بهم اطمینان داد درسته و جای نگرانی نیست . منم دیگه به همه گفتم اومدی . همه خوشحال شدند . بازم میگم خوش اومدی مامانی . باباییت هم این روزا خسته میشه . بیش از پیش علاقش رو نشونم میده
و معلومه که شاد شاد شده از وجودت
. بازم میگیم خوش اومدی و این هم اولین عکس من از نینیم
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33
گل من ( نینی نازی )
یه روزي زير گنبد نيلي بود يه گلدون تنهاي تنها
خالي بود جاي گل توي قلبش لونه داشت تو سينش غم دنيا
حالا غصه و غم ديگه رفته بازم اومده عطر بهارون
چونکه غنچه پاکي نشسته ميون دل تنهاي گلدون
گل من گل من
تويي جلوه پاک بهارون
گل من گل من
منم گلدون و تو گل گلدون
گل من تو قلبم شده غنچه عشق تو مهمون
گل من
نکنه که تو چيک چيک بارون
توي رقص نسيم و درختا
با ترانه شاد قناري
دل تو بشه تنگ واسه دشتا
مثل تو واسه اين دل خستم ديگه مونسي پيدا نميشه
بگو ميمونه گل پيش گلدون بگو مال مني تو هميشه مال مني تو هميشه
وقتي غنچه عشق تو واشد
تو سينم گل ناز تو جا شد
ريشه کردي تو اين دل تنها
عشق تو با دلم آشنا شد
وقتي پرتو روشن خورشيد روي برگهاي سبز تو تابيد
غصه رفت ديگه از دل گلدون
عطر تو توي گلخونه پيچيد
گل من گل من
آخ جووووووووووووووووون دیدی گفتم اومدی !!!!! خوش اومدی عزیییییییییز دل ما . الهی مامان فدات بشه . روح و قلبمی . دوستت دارم 
دیروز تصمیم گرفتم برم بدون اینکه کسی بدونه و استرس بکشه آزمایش بدم . رفتم پیش خانم کیشان و دکتر جهان بین . آزمایش دادم و با دل قرصم شب رفتم جواب رو بگیرم که دوستم بهم آروم گفت مثبت هست
و نگاه کردم کیف کردم
. ای جاااااانم 1115 بود . خیلی خوشحال شدم . دویدم رفتم یه جفت کفش ناز خریدم البته زوری یافتم تو مغازه ، چون شیک نبودن . من چون میخواستم بابات رو سورپرایز کنم میخواستم بخرم . خریدم اما قول میدم بعدا یه نازش رو بخرم باشه ؟؟؟؟حالا هر چی میگردم ماژیک رنگی رو نمیابم . مجبور شدم با ماژیک مشکی بنویسم چون باید میرفتم خونه مامان بابایی و هیچ وقتی نداشتم . تند تند یه چیزی نوشتم و رفتم . آخه تقصیر بچه ها بود . آزمایشگاه شلوغ بود و دیر جواب دادن . اینم عکس بیبی دیروز که دیگه خیالم رو راحت کرد و اینم عکس کفشات و نامه بابایی و برگه آزمایشت . تو قلبم موندگار شدن . چه لذتی داره به خدا . الهی نصیب همه بشه مامانی . راستی ترانه ی گل من رو ماه گذشته گذاشتم تو وبلاگم و کلی گریه کردم و گفتم چرا گلدون دلم رو خالی گذاشتی بیا دیگهههههههههههه . مرسی که به حرف مامانی گوش دادی و از خدا هم ممنونم . بی نهایت سپاسگزارم .



میخوام از همه کسایی که دعامون کردن تشکر کنم . از خاله های سایت ، خاله جونام ( ساناز ، مریم ، صبا ، ترنم ، زهرا ، سحر ، آسمانه ، مهرناز ، المیرا ، میثمه ، سارا ، میترا ، موژان ، زهره ، آرام ، خزان ، پریسا ، فاطمه و ............. ) . خاله الهام ، نرگس ، معصومه ، فاطی ، فریبا ، محبوبه و عسل جیگری . مامان بزرگا. بابایی گلی . دایی ها و زندایی فاطی ، زهرا و آذر و هستی گلی . همه فامیلای گلی که وقتی ماجرای سقطم رو فهمیدن از صمیم قلبشون از خدا خوواستن که تو رو به من هدیه کنه . انشالله عمری باشه تا جبران کنیم .
عزیزانی که کنارمون بودید یک دنیا ممنون . بی نهایت ممنون . 
مامانی بیا با هم دعا کنیم همه خاله ها که نینی دوست دارن به زودی مامان شن و به آرزوشون برسن .
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33



. 1 هفته قبل از اینکه متوجه شم اومدی ، مبعث حضرت محمد (ص) بود و همون روز من یبوست گرفتم . تو دلم به فال نیک گرفتم اما هیچی نگفتم . ختم جمعی قرآن داشتم و شبشم خوابی دیدم . هر کس میشنید فکر میکرد من دارم میمیرم اما من فهمیدم که قربونی کردن گوسفند برآورده شدن حاجت هست . و نماز خوندنم تو خواب خیلی خوبه
. با محبوبه گلم قرار شد به فال نیک بگیریم . فرداش حس بدی داشتم . دل دردام شدید شدید شد . بعید بود اینقدر زود اما خوب گفتم این ماهم نیومدی . بابات که رفت خیلی دلم گرفته بود و حالم بد بود . نشستم پای خاطرات آگاهی از بارداری بچه ها . خوندم و هی براشون دعا کردم و گفتم مگه میشه قبل از پری مثبت شه . برای من که عمرا . زد به سرم برم بیبی بزارم . با اینکه حتم داشتم که برای من این موقع نشون نمیدم . رفتم دستشویی و گذاشتم اومدم تو . یه خاطره ی کوتاه خوندم . چشمام خیس شد و گفتم وای خوش به حالش . کاش منم مامان شده بودم
. یه دفعه یادم افتاد 5 دقیقه پیش من بیبی چک زدم . دویدم رفتم نگاش کردم
.... هنوزم گریم میگیره مامان ......
دیدم یه خط محو افتاده
. دستام میلرزید و زار میزدم و باورم نمیشد یه روزی بیبی من تو روزی که فکرشم حتی نمیکردم مثبت شه . فقط در حال رو باز کردم و افتادم تو خونه و شکر خدا و سجده و گریه
. دیگه نفس نداشتم . فقط داد میزدم شکرت خدا . به همه منتظرا این لحظه رو عطا کن یا خدا . واااااااااااااااااای چه حس قشنگیه . هنوزم به سختی میشه با یادش از ذوق نفس کشید . داشت حالم بد میشد و به یه نفر که یاورم هست گفتم گفت باشه اروم باش . میام و میبینم . دویدم به نماز شکر و سجده های متعدد شکر
و قرآن تا بلکه آروم بگیرم . همزمانم به بچه های نینی سایت که داشتم نظر میدادم گفتم . هنوزم میگم بار الها به همه منتظرا یه نینی نازی عطا کن . عکس این بیبیچک رو دوربین نمیتونه بندازه چون خیلی کمرنگ هست . شبش به بابات میگفتم من اسم دختر و پسر شیک میخوام . میگفت تو حالا بیااااااااااااار تا بعدنم اسم انتخاب میکنیم . منم به ریشش میخندیدم . هههههههه . فردا صبح بیبی چک هایی که اون عزیز اورد برام رو زدم و دیدم بلههههههههههه پر رنگتره . از مارک های مختلفی امتحان کردم اما مثبت میشد . 

. خیلی ناراحت بود اما من نه . دلم نریخت و نشکست مثل همیشه . حسم میگفت که اومدی چرا باید پس میزدم . گفتم باشه من بعدا دوباره میرم آز میدم . گذشت و من رفتم دنبال بیبی های متنوع رفتیم و یه کیتی ایرانی گیر آوردم . شب زدم مثبت شد .

دیگه شک نداشتم اما میخواستم هر روز بزنم که مطمئن شم . هیچ استرسی بابت سقط قبلیم نداشتم بر خلاف تصور همیشگیم و باورم نمیشد . اومدم نینی سایت نظر گرفتم بیشتر بچه ها گفتن بعدا مثبت میشه . منم امیدوار شدم . یه نفر که مون لایت بود لطف کرد و به من گفت آزمایشگاهی بزار اگه مثبت شه اونم سریع شک نکن که مامانی . منم که با خاله نرگس به زور یکی از اهواز خریده بودم و برای وبلاگت در نظر داشتم گفتم چشم . دارم . به عشق فردا صبحش به زور خوابیدم . نا گفته نمونه من تموم این روزها رو سعی میکردم با عسل سرگرم شم که زودی بگذره . قربونش برم عشق خالشه . فردا صبحش که میشد جمعه و روز 30 دویدم و گذاشتم دیدم بلهههههههه چه با حالم تو 3 ثانیه مثبت شده . 

دیگه مطمئن شدم و خوشحال . باباتم سوژه جدیدی داشت که منو اذیت کنه . اونم این بود که من برگه آزمایش رو قبول دارم که اونم منفیه هههههههههه . منم عصبانی کرد و گفتم نمیزارم دست به نینیم بزنی
.خلاصه باباییت دو روز رفت تهران و من رفتم پیش مامانم و کلی خوش گذشت . رفتیم سفره ی ابولفضل نرگسینا و کلی دعا کردم واسه همه اما مامان شرمندتم خیلی خیلی اذیت شدی گلم . دلم درد گرفت تا آخر شب که بابا اومد . بابایی هم از تهران کیتی مارک اکون آورد و من زدم که دیدم بله تقریبا همرنگ و پر رنگ شده . حواسم هست بهت اما حساس نمیشم . 5 شنبه یعنی روز 36 و 2 روز تاخیر میخوام برم آز بدم و قول بده خودت رو نشون میدی . دوستت دارم
. یه دنیا
. نمیدونی چه حس قشنگی بهت دارم . از اینکه تو الان تو بطن منییییییییییی
، ای خدا به خوودم میبالم . مرسی که تو این ماه های عزییییییییییز نینی نازی منو مسافر و راهی این دنیا و بطن مامانش کردی . قول میدم امانتت رو به خوبی پرورش بدم ، به دنیا بیارم و بزرگ کنم . الحمدالله و اشهد ان لا اله الا الله . هر کاری که بخوای میکنی خدااااااااااااا . قربون بزرگیت برم من و ازت میخوام دل همه رو تو این ماه های عزیز شاد کنی . من همیشه به همه دوستام میگفتم که بیبی چک برای من جواب نمیده و دیر مثبت میشه . میدونم امتحانم کردی . میخوای بهم بفهمونی که اگه تو بخوای هر چیزی میشه و من تسلیمت شدم ای خدا . شکر گذارتم . ممنونتم تا آخر عمرم بابت نعمت ها ی زندگیم . حالا من یه عشق به نام بابا پوریا دارم و فکر کنم یه نینی طلایی . 
راستی من این ماه همش میگفتم دوقلو دارم . آخر میدونم مامانم . نکنه خدایا دوقلو دادی . شوخی بوداااااااااااااااااااااااااااااا
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33
سوال: حضرت علی(ع) در دوران خلفا چه فعالیت هائی داشتند؟
جواب:
برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33